على محمدى خراسانى
271
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
است و اشكال شما را كه گفتيد : « اين شقّ مستلزم دخول عرضى در ذاتى است » اينگونه جواب مىدهيم كه ناطق از حيث منطق ، فصل است ، ولى از حيث لغت . . . » . مرحوم آخوند اين جواب را ردّ كرده است . در قدم دوّم فرمود : ما شق ثانى را اختيار كرده ، مىگوييم : مصداق شىء در معناى مشتق ، دخيل است و در جواب شماكه گفتيد « يلزم انقلاب ممكنه ، به ضرورّيه » مىگوييم : اگر مصداق شىء مقيد به قيد امكانى شود هرگز انقلابى پيش نمىآيد . مرحوم آخوند اين را نيز رد كرده است . در قدم سوّم با « و فيه نظر » از جواب خود ، از شقّ ثانى صرفنظر كرده و سخن محقّق شريف را تقويت كرده است و در برابر انقلاب ممكنه به ضروريه تسليم شده است . مرحوم آخوند طبق برداشتى كه داشت ، در اين بخش هم به شدّت سخن فصول را ردّ كرده است . مرحوم صاحب فصول در قدم چهارم ترقّى كرده و مىفرمايد : نه تنها در شق ثانى « 1 » اشكال انقلاب ممكنه به ضرورّيه پيش مىآيد ، بلكه در شقّ اوّل « 2 » نيز همين اشكال پيش مىآيد و آن نيز به همين بيان باطل است . توضيح مطلب : وقتى مىگوييم : « الانسان ناطق اى شىء له النطق » و از شىء هم مفهومش را اراده مىكنيم ، واقع و نفس الامر ، از دو حال خارج نيست : يا در واقع وصف « له النطق » براى شىء ، ثابت است و يا از آن مسلوب است . اگر ثابت باشد ، صَدَقَ الايجاب بالضرورة و اگر مسلوب باشد ، صَدَقَ السلبُ بالضرورة ، و در هر حال قضيّه ضرورّيه است نه ممكنه ؛ پس انقلاب پيش مىآيد و به همين بيان ، احتمال اوّل هم مردود است » . « 3 » مرحوم آخوند مىفرمايد : فرمايشات شما در « و فيه نظر » به درد مدعّاى مذكور نمىخورد و سبب انقلاب ممكنه به ضرورّيه در شقّ اوّل نمىشود ؛ زيرا گاهى مفهوم شىء و ذات ، به نحو مطلق و بدون تقييد به قيدى محمول واقع مىشود و مىگوييم الانسانُ شىءٌ أو ذاتٌ كه اينجا قضيّه ضروريه است . زيرا بالضرورة انسان شيئ از اشياء و ذاتى از ذوات است . و گاهى مفهوم شىء به نحو مقيّد به وصفى از اوصاف محمول واقع مىشود . در اين صورت هم گاهى وصف ، يك وصف ضرورى است . مثل « الانسان شىء له الامكان الذاتى » . باز قضيّهء ضروريّه است . ولى گاهى مقيد به قيد امكانى است . مثل « الانسان شىء له الكتابة » و « ذاتٌ له الضحك » . در چنين موردى انقلاب مذكور را قبول نداريم ؛ زيرا بديهى است كه انسان شىء است ولى شىء داراى كتابت - كه كتابت براى او ضرورى باشد - نيست ؛ ممكن است داراى كتابت باشد و ممكن است نباشد . آرى
--> ( 1 ) . مصداق شىء دخيل باشد . ( 2 ) . مفهوم شىء دخيل باشد . ( 3 ) . الفصول الغروية ، ص 61 - 62 .